دانشكده عشق
قبل از شروع، سخني از جبران خليل جبران به نظرم زيبا اومد كه براتون مي نويسم:
«عشق چيزي است كه بيشتر از هر چيزي داشتنش را دوست داريم و بيشتر از هر چيزي دادنش را دوست داريم و هيچ كس در نمي يابد كه عشق همان چيزي است كه همواره داده مي شود و پذيرفته نمي شود»
اما دانشجوي دانشكده عشق.....
او در دانشكده عشق تا ابد مشروط است. او را بايد در زمره خَدمهها قرار داد. او را چه به تحصيل در اين وادي. از پايه و اساس مشكل دارد. بايد برگردد و راه رفته را از اول شروع كند. دوران ابتدايي در اين وادي تعيين كننده است و شكل دهنده شخصيت يك فرد عاشق، بسته به اولين رابطه او، متفاوت است. اگر رابطه باب ميل تو باشد، يك فرد عاشق پيشه و عشق فهم جلوه ميكني، ولي اگر روي بد سكه به تو رخ نمايد عالم و آدم را با يك عينك بدبيني مشاهده ميكني. اونوقته كه به اين نتيجه مي رسي كه؛ ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم، اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بر این نیست که او هم همین کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش، فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم آروم تو قلبش رشد کنه و اگه این طور نشد خوشحال باش از اينكه توی دل تو رشد کرده...
در دانشكده عشق درسي جز معرفت تدريس نميشود. دانشكده عشق عكس نظام آموزشي عمل ميكند و آزمون ورودي ندارد. مخصوص طبقهاي خاص، دارا و ندار نيست. در اين دانشكده نجابت حرف اول را مي زند. در طول تحصيل آزمونهاي زيادي برايت پيش ميآيد كه گاهاً پيروز و بعضاً كم ميآوري. با اين حال تعداد خروجي از اين دانشكده خيلي كم است! چرا؟؟؟
كسي كه در دانشكده عشق تحصيل مي كند از خويشتن رها شده. علت رهايي از اين لباسِ پوستين جسم اينست كه به خودشناسي برسيم كه در پي اين خودشناسي به معرفت برسيم( معرفته النفس ارفع المعارف). با معرفت بودن، نجابت را به ما هديه ميدهد. از نجابت، احترام متقابل، مهرورزي و عشق ميآيد. پس مي بينيم كه در اين دانشكده همه چيز زنجيروار مي خواهد تو را به كمال آدمي برساند. درست است كه اين دانشكده تخصصي است ولي درس زندگي ميدهد. عشق است كه آدمي را به آينده اميدوار مي سازد. عشق است كه به آدمي براي مقاومت در برابر مشكلات شكيبايي را هديه مي دهد.
در اين دانشكده غرور و تكبر جايي ندارد كه اگر نيك بنگريم نه در اينجا كه در هيچ كجا، جايي ندارد. عشق غرور نميپذيرد. عشق صداقت و يكرنگي مي طلبد، شايد شنيده باشيد:
* غرور هديه شيطان و عشق هديه خداست *
با اندكي تأمل حول اين جمله زيبا اينگونه از خويش مي پرسيم كه چقدر به يكديگر عشق هديه مي دهيم يا بهتر بگويم چقدر عشق، اين هديه خداوند را مي پذيريم؟
آري، امروزه هديه من و تو به يكديگر غرور است و هديه واقعي (عشق) را از هم دريغ مي كنيم. چرا اينگونه است؟؟
شايد علت اصلي اينست كه ما فقط خويش را مي بينيم!! نه اينطور هم نيست كه من و تو فكر مي كنيم. من- تو- او هيچ فرقي با هم نداريم. خودمون رو خيلي بالا نگيريم كه در نهايت خودمان هستيم كه كوچك مي شويم.
شخصيت اين نوشته به اين حرفها اعتقادي ندارد....
او معلم نداشته است، تا اينجا هم كه بالا آمده با بند (پ) بوده است. و بي خبر است كه چه ظلمي در حقش شده، با همين سمبل كاريها نگذاشتهاند بويي از آنچه بايد، ببرد. البته اطرافيان هم مقصرند، چرا ماها گذاشتيم چشم و گوش بسته دَم از آنچه نبايد، بزند؟؟ بعضي وقتها ماها فقط دوست داريم عاشق شويم تا اداي عاشقان را در بياوريم. عشق همش از احساس دَم نميزند- عشقي را كه عقل در آن سهيم نباشد، بر آن خط بطلان بايد كشيد.
او از آزمونهاي اين دانشكده هيچ ترسي نداشت چون مراقبِ جلسه هميشه به او كمك ميكرد! در واقع از او يك متقلب ساخته بود. برگه آزمون او هميشه بدون بارم صحيح مي شد و دل رحميهاي من و تو از او يك عاشق ساخته بود. آنچه را كه ميبايد، هيچ كس از او نپرسيد. بي ارزشترين مدرك، مدرك اوست.
و آبا به راستي اين بود تعليم و تربيت!؟؟
امروزه رويِ همه نيمكتهاي اين دانشكده ها به گونهاي يكدلي نقش بسته! چه يكدلياي؟؟؟!!
اساتيد آنچه را بايد، تدريس نميكنند، محصل آنچه را بايد، فرا نميگيرد. افراد زرنگ فارغ التحصيل مي شوند و مي روند ولي خيليها به بهانه كسر معدل همچنان در اين دانشكده سرگردانند...
بفهميد كه من و شما فقط به خود تعلق نداريم كه هر وقت خواستيم شاد و هر وقت خواستيم غمگين- هر وقت خواستيم عاشق و هر وقت خواستيم فارغ شويم، پس ديگران چه؟؟؟سهم ديگران از من و تو چيست؟؟؟ بايد به هر سازي كه ما زديم آنها هم برقصند؟؟؟
اين دانشكده كجاست؟؟؟
اين دانشكده خيلي وقت است كه پذيراي من و توست و درصدد است كه به ما علم اخلاق بياموزد.
آري، زندگي روزمره ما در اين دانشكده سپري ميشود. هر اتفاق اين زندگي يك درس است كه دلي روشن و گوشي شنوا مي خواهد كه اگر اين دو را نداشته باشي حالا حالاها جزء مردودين اين دانشكده خواهي بود...
بيائيد بكوشيم، همگي بكوشيم كه هنگام فارغ التحصيلي از اين دانشكده كارنامه قبولي خود را در دست راست بگيريم و با دستي پُر از اين وادي پا به بيرون نهيم...
و اينكه سعی کنید عاشق باشید، عاشق بمانید و عاشق بمیرید چون تنها چیزی که ارزش جون دادن داره، عشقه، نه تنها عشق به یک شخص كه ميتوان عاشق خدا بود كه از همه ی عشق ها برتر هست...
و در پايان دوره تحصيل در اين دانشكده در آخرين سطر دفتر خود اين جمله را بنويسيم كه:
آغاز كسي باش كه پايان تو باشد... نقطه پايان
22/2/87
رسول